الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
450
إحياء علوم الدين ( فارسى )
است ، و آن سبب يقين است ، الا آن است كه ايشان از آن اعراض نمودهاند . پس اكنون بد دلى و دليرى غريزتهاست ، و يقين با آن سود ندارد . و آن يكى از سببهاست كه ضد « حال توكل » است ، چنان كه ضعف يقين در چهار خصلت يكى از سببهاست . و چون اين اسباب چهارگانه جمع شوند ، وثوق با خداى تعالى حاصل آيد . و گفتهاند كه در تورات نوشتهاند كه ملعون باشد كسى كه وثوق او بر آدمى كه مثل او بود بود . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من اعتزّ بالعبيد اذلّه اللّه ، اى ، هر كه به بندگان عزيز شود خداى - عز و جل - او را خوار گرداند . و چون معنى توكل روشن شد و حالتى كه آن را توكل خوانند دانستى ، بدان كه اين حالت را در قوّت و ضعف سه درجه است : درجهء اوّل آن چه ياد كرديم . و آن درجه آن است كه حال او در حق خداى ، واثق بودن به كفالت و عنايت او ، چون حال او باشد در واثق بودن به وكيل . دوم و آن قوىتر است ، آن است كه حال او با خداى چون حال طفل باشد با مادر . چه او غير مادر را نشناسد و بجز او نپناهد ، و بر جز او اعتماد نكند . پس اگر او را بيند در همهء حالها به دامن او آويزد و او را نگذارد . و اگر در غيبت او به دو كارى رسد ، اوّل چيزى كه بر زبان او رود ذكر « مادر » باشد ، و اوّل خاطرى كه در دل او آيد مادر او بود ، بدانچه پناهش اوست ، و به كفالت و كفايت و شفقت او واثق است ، وثوقى كه از نوع ادراكى خالى نيست به تمييزى كه او راست . و پنداشتهاند كه طبع است ، از آن روى كه از كودك اگر تفصيل آن خواهند ، تلقين لفظ آن نتواند ، و در ذهن خود مفصل آن را حاضر نيارد كرد . و ليكن آن همه وراى ادراك است . پس هر كه دل او به خداى « 134 » و نظرش سوى او و اعتمادش بر او باشد ، به دو همچنين مولع بود كه كودك به مادر . پس او متوكل باشد به حقيقت ، چه كودك متوكل است بر مادر . و فرق ميان اين و اوّل آن است كه اين متوكل است و در توكل خود از توكل خود فانى است ، چه دل او به توكل و حقيقت آن ملتفت نيست ، بلكه بر كسى كه بر او توكل كرده است ملتفت است و بس . پس در دلش غير او را جاى نيست . و اما اوّل متوكل است به تكلف و كسب ، و از توكل خود فانى نيست ، اى ، به توكل خود مىنگرد و بدان شاعر « 135 » مىشود . و آن مشغولى است كه از ديدن كسى كه توكل بر اوست تنها مانع شود . و سهل بدين درجه اشارت كرد ، چون او را از ادنى توكل پرسيدند ، و گفت : توكل ترك آرزوهاست . و چون از اوسط آن پرسيدند ، گفت : ترك اختيار است . و آن اشارت است به درجهء دوم . و چون از [ اعلاى آن ] پرسيدند ، آن را ياد نكرد ، و گفت :
--> ( 134 ) نسخهء خطى : پس هر كه تألّه او به خداى ، عربى : فمن كان باله إلى اللّه ( زبيدى 9 - 463 ) . بال ، دل ، خاطر ، حال . ( 135 ) شاعر ، آگاه .